خرید بک لینک

24سالم که شد وقتی رفتم سرکار حس کردم آنشرلی درونم کم کم مرد و مارریلای درونم زنده شد

ایمان کسیه که امروز باعث شد حس کنم آنشرلی درونم داره زنده میشه

ساعت 9ونیم شب پشت چراغ قرمز یه لحظه به نیم رخ صورتش نگاه کردم

حس کردم چقدر مهر داره دلم بهش 

امروز کلی ازش سوال پرسیدم و همه رو جواب دادجز یکی که قرار شد بعدا بهم بگه

اعتراف میکنم این 1 باری بود که به شدت دوست داشتم دستاش رو بگیرم

نمیدونم چراا انقدر بهش مهر دارم و ماریلای درونم چقدر تلاش میکنه که این آنشرلی افسارگریخته رو کنترل کنه

پ.ن:ایمان گفت عاشق هدیه گرفتن....چه خوب...

پ.ن2:حس میکنم انقدر همه چیز نمیتونه خوب باشه...یه چیزی این وسط درست نیست...مگه میشه دوبار یه پسر رو ببینی و مشکلی نداشته باشه....و به دل بشینه....انگار از روال خارج شده همه چیز.....دفعه هی قبلی یه عیبی داشتن....بعد تازه جواب رد که میدادم میترسیدم که نکنه این بهترینش باشه و دیگه نیاد کسی

برچسب: نویسنده: محمد حسینی تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 18:12

صفحه بندی