خرید بک لینک
وقتی واژه مرگ رو نزدیکتر به خودت میبینی،چقدر زندگی رو دلچسب تر حس میکنی...

با چشمای پف کرده رفتم سرکار و به همه گفتم کلی خوابیدم..

و دوست نداشتم از محل کار بیام خونه...دوست داشتم اونجا باشم و ذهنم به هیچی فکر نکنه.ساعت 5 شراره رسوندم خونه...باز دوباره ساعت 8شب باهم رفتیم کافه کتاب و کلی غیبت کردم و چرت و پرت گفتیم و خوش گذرونیم....میدونم همه این کارا رو میکنه و تا فراموش کنم..

من.نوشت:انقدر استرس دارم که باید حتما فردا برم عکس رو بگیرم و بیشتر بممونه خود آزاری کردم....

من.نوشت:به خیلی چیزا فکر میکنم و شاید تا به امروز حس نمیکردم خیلی از کارای زندگیم بی خوده....خیلی چیزا رو میخوام تغییر بدم.....

برچسب: نویسنده: محمد حسینی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:31

صفحه بندی